شيخ محمد بن طاهر السماوي ( مترجم : عباس جلالي )

130

ابصار العين في انصار الحسين ( ع ) ( سلحشوران طف ) ( فارسي )

تاريكى شب به منازل خويش بازگشتند و حبيب نزد حسين عليه السّلام بازگشت و ماجرا را به عرض وى رساند . حضرت فرمود : وَ ما تَشاؤُن إِلَّا أَن يَشاءَ اللَّه * « 1 » ؛ « هر چه را خدا خواهد ، انجام پذيرفتنى است نه آن چه آنان بخواهند و لا حول و لا قوة إلّا باللّه « 2 » » . طبرى آورده است : وقتى عمر سعد ، كثير بن عبد اللّه شعبى را به سوى حسين عليه السّلام اعزام كرد ، ابو ثمامهء صائدى او را شناخت و برگرداند ، پس از او قرّة بن قيس حنظلى « 3 » را فرستاد ، زمانى كه امام عليه السّلام ديد وى به پيش مىآيد ، فرمود : آيا اين شخص را مىشناسيد ؟ حبيب عرض كرد : آرى ! اين شخص مردى تميمى از تيرهء حنظله و پسر خواهر ماست ، من او را فردى با تدبير مىشناختم و تصور نمىكردم او را در اين گيرودار مشاهده كنم . راوى مىگويد : او وارد شد و بر حسين عليه السّلام سلام كرد و نامهء عمر سعد را به وى رساند . امام عليه السّلام پاسخ آن را مرقوم فرمود . به گفتهء راوى : حبيب به او گفت : واى بر تو اى قرّه ! كجا بازمىگردى ؟ به سوى ستم‌پيشگان ؟ به يارى اين مرد بشتاب كه خداوند به واسطهء پدران بزرگوارش ما و شما را عزّت و سربلندى بخشيده است . قرّه به او گفت : پاسخ نامه را نزد فرستندهء آن مىبرم و سپس تصميم مىگيرم « 4 » . همچنين طبرى نقل كرده : هنگامى كه سپاه دشمن براى نبرد با حسين عليه السّلام به حركت در آمد ، عباس عليه السّلام به امام عرض كرد : برادر ! دشمن به شما نزديك مىشود . فرمود : نزد آنان برو و بپرس چه تصميمى دارند ؟ عباس عليه السّلام و جمعى از يارانش از جمله حبيب بن مظهّر و زهير بن قين سوار بر مركب شده و نزد آن‌ها شتافتند . عباس عليه السّلام مطلبى را كه امام فرموده بود از آنان

--> ( 1 ) . انسان / 29 . ( 2 ) . تسلية المجالس : 2 / 260 - 261 ؛ بحار : 44 / 386 ، باب 37 . ( 3 ) . طبرى ، تاريخ : 3 / 311 . ( 4 ) . طبرى ، تاريخ : 3 / 314 .